حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

مسافرت مشهد

1393/3/4 12:02
1,184 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام وروجک خونه ی ما

 

 

عزیزدلم ما پنجشنبه هجدهم اردیبهشت با خانواده ی عمو سید ابوالفضل راهی مشهد مقدس شدیم...

 

تو این پست زیاد توضیح نمیدم بیشتر عکس برات میزارم. تو پست های بعدی از

 

شیرین کاریات میگم.

 

 

توی قطار!!!!

 

 

 

    شیطونیای حدیثه سادات و پسر عموی گلش 

 

 

سیدصادق دوتا خرگوش کوچولو آورده بود تا باهم دیگه بازی کنن..

 

 

 

 

    عموسید ابوالفضل هم افتخار داد..

 

 

    بابایی هم اومــــــــــــــــــــــــــــد!!!!!

 

 

 

 

 

...الســـلام علیـــک یا علــی بن موســـی الـــــرضـــا...

 

 

 

  شب میلاد امام محمد تقی..

 

 

یا امام رضا جون شب تولده یه دونه پسرت منتظر عیدی بودم ولی بهم ندادی

 

 

  صحن آزادی

 

 

   خانواده عمو سیدمحمود هم اومده بودن مشهد. اونجا باهم بودیم..

 

 

   قربون دختر یکی یه دونم برم که تو آفتاب نمی تونه قشنگ چشاشو باز کنه

 

 

  ژست های ابتکار خودت... 

 

 

  صحن جامع رضوی 

 

 

  یه شب دیگه صحن جامع رضوی

 

 

 

 

 

 

 

هتـــــــــــــــل ولایــت...

 

 

  فدای ژست های تکرارید

 

 

زندگی منـــــــــــــی تـــــــــــو . . .

 

 

 حدیثه سادات دختر عمو سید ابوالفضل و زن عموش شده بود... همش تو اتاق اونا بود و به ما محل نمیداد.

 

 وقتی می رفتیم بیرون موقع برگشت میگفت  خونه نه.. یعنی خونه نریم.

 

 وقتی هم می رسیدیم هتل یه راست میرفت تو اتاق عموش یا اگه میبردمش به زور تو اتاق خودمون اینقدر گریه میکرد که آخرش زن

عموش میومد دنبالش

 

 فقط یکی دوبار حاضر شد که سیدصادق بیاد تو اتاق ما.

 

 

   حدیثه سادات به سید صادق میگفت  ایجی

 

 

 

 

 

 

 

 

حدیثه سادات خوابالو

 

 

 

 

  بازار فردوسی مشهد  

 

 

 

 

 

 

 یه شب همگی رفتیم پارک ملت...

 

 

  عکس با مجسمه ابوعلی سینا

 

 

 

 

 

 

 

 

   چه می کنن این دختر عمو پسر عمو !!! 

 

  

 

   استخر توپ ....

 

 

 

 

 

 

بابایی و عموها دارن میرن ترن سوار بشن ولی حسابی ترسیده بودن

قه قهه

 

  یه شب دیگه رفتیم پارک کوهسنگی

 

 

  بفرمایــــــــــــــــید دیـــــــــــــــــــــــــــــزی!!!

 

 

 

 

 

 

  بازار الـــــماس شــــرق...

 

 

بوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوس

 

 

هر جا می رفتیم شما ماشین میخواسی اول برای شما و سیدصادق ماشین می گرفتیم..

 

 

  یه عکس هنــــری ! ! !

 

 

    عموی مسئولیت پذیر و مهربونخسته

 

 

    خرید اسباب بازی دلغک

 

 

   خسته شده بودی زن عمو براتون کشک خرید.خسته

 

 

باغ وحش

 

...

 

در حال تماشای ببر ....

 

 

انگشتر برات خریدم. اولین دفعه که انگشتر دستت کردی.

 

دوست داشتی ولی نمیذاشتی تو انگشتت باشه دست میگرفتی.

 

فرداش هم گم کردی.

 

 

 

بابایی داره به حیوونا کیشمیش میده.چیز دیگه ای نداشتیم

 

 

 

 

 

 

عموسید ابوالفضل هم داره کیشمیش میده

 

 

آخ جـــــــــــــــــــــــــون تاب بازی

 

 

 

 

و اینم یه عکس از حرم و بارگاه برای یادگاری

 

 

عکس یادگاری سیدصادق هم خیلی قشنگه

 

 

 

روز شنبه بیست و هفتم اردیبشهت سوار قطار شدیم و اومدیم قم.

 

امسال ولادت با سعادت امام محمد تقی و امام علی رو مشهد بودیم.

 

تو پست بعدی در مورد روز مرد توضیح میدم.

 

پسندها (5)

نظرات (9)

مامان ثمین سادات
3 خرداد 93 1:04
سلام عزیزم به به همیشه به گردش وتفریح ومسافرتهای خوب خوب
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام مینا جون ممنون عزیزم لطف داری. شما هم همین طور
مامان حسام کوچولو
3 خرداد 93 1:13
سلام زيارتتون قبول همين كه رفتي زيارت يعني عيدي ديگه چي مي خواي چه انگشتر خوشگلي برا من نخريدي
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام مریم جون خدا قبول کنه انشاالله. آره راست میگی نخیر انگشتر خودشم فرداش گم کرد. شما خودتون برید بخرید
بابا و مامان
3 خرداد 93 8:14
زیارت قبول مامان جون عکسهای خیلی عالیه خدا نگهدار خانواده گلتون باشه و همیشه سالم و سلامت باشید فدای هر دو تاتون که اینقده شیطون بلایید
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
خدا قبول کنه عزیزم. ممنون لطف داری. شما هم به همچنین عزیزم. خدا نکنه خانمی. سوء تفاهم پیش نیاد سیدصادق پسر من نیستا
زن عمو
3 خرداد 93 13:53
.سلام زن عمو جون خوبی گلم؟سرماخوردگید خوب شده؟خیلی خیلی خیلی به ما هم خوش گذشت.کاش خونهامون اینجا هم نزدیک هم بودو تو زود به زودبه ما سر میزدی.ان شا الله سفر بعدی کربلا بریم باهم.خیلی خیلی همسفرای خوبی بودید.
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام زن عمو جونم خوب میشم کم کم انشاالله... به منم خیلی خیلی خوش گذشت. دیگه اینجا خونمون نمیای؟؟؟؟؟ انشاالله بار بعد کربلا
مامان عليرضا
3 خرداد 93 15:35
زیارتتون قبول. ایشالا که دفعه ی حتما حاجت روا میشید. قربون خوشگل خاله برم من با این ژست های قشنگش.زنده باشی عزیزم.
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
مرسی عزیزم. خدا قبول کنه. انشاالله همه حاجت روا شن خدا نکنه خاله ی مهربونلطف داری شما.
مامان حسام کوچولو
4 خرداد 93 0:07
سلام به به وبلاگ تكوني مبارك
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام ممنون زنده باشی.
زهراخ
5 خرداد 93 13:26
سلام حدیثه سادات جونم خوبی؟منم میخواستم بیام زیارتت قبول عزیزم.کی میای اردکان؟دلم واست تنگ شده.عزیزم درپاه حق.پس عکس مصطفی کو؟
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام زهرا جــــــــون ممنون عزیزم. انشاالله دفعه بعد با هم میریم. خدا قبول کنه. انشاالله آخرهفته میاییم. عکس مصطفی تو دوربین ابوالفضل هه هنوز نداده.
مریم
6 خرداد 93 19:32
سلام وای عزییییزم چقد عکست قشنگ شده حدیثه سادات
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام مریم جون ممنون که بهمون سر می زنی. لطف داری عزیزم
مامان اعظم
25 خرداد 93 17:12
زیارت قبول عزیزم.
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
ممنون خدا قبول کنه